بازم نگاهم افتاد به عكس روي د
خواستم يادت نيافتم اما نميشه انگار
با يك غروب دلگير گريه بي بهونه
انگاري حتي عكست دل به كسي نداده
دلم مي خواد يه روزي عاشق بشي مثله من
برات بشه يه عادت غروبا گريه كردن
از تو فقط يه تصوير از من هميشه تكرار
قصه من هميشه نگاه رو به ديوار
دنبال يه نشونيتوی پیام هات ميگردم
از تو چه پنهون امشب بازم هواتو كرده
****************************
دانی از زندگی چه می خواهم؟
من تو باشم تو پای تا سر تو
زندگی گر هزارباره بود
بار دیگر تو بار دیگرتو...
سه هفته پیش زهره باتو بیرون بودم...خیلی بهم خوش گذشت....
همین که کنارت بودم و دست گرمت توی دستم بود اندازه ی همه ی دنیا برام ارزش داشت.
شب وقتی بهم زنگ زدی و گفتی بیا بریم بیرون خیلی خوشحال شدم.
دلم برات تنگ شده بود...می خواستم کنارت باشم....
زهره نمی دونی که چه حس خوبیه وقتی دستامو محکم تو دستات فشار می دی....
آخ که وقتی دستم درد میگیره همه ی وجودم از عشق تو لبریز میشه....
زهره وقتی تو ماشین سرمو روی شونه هات گذاشتم رها بودم...رها از همه ی دردها.
رها از همه ی سختی هایی که کشیدم..رها از همه ی بدی های دنیا...
زهره از من نخواه که فراموشت کنم....نخواه که ترکت کنم...نمی تونم!
زهره وقتی اون شب بهم گفتی که تنهام نمی گذاری برام خیلی قشنگ بود...
حتی اگه دروغ هم باشه این قشنگ ترین دروغ دنیا بود.
زهره خوبم اون شب خیلی مهربون بودی.به خاطر همه ی خوبیات دوستت دارم....
ما با هم می مونیم.بهم اعتماد کن....
فکر نکن که من چند سال دیگه تورو ول می کنمو می رم نه....می می خوامت.
می فهمی؟می خوامت برای خودم!
وقتی ازم پرسیدی که دلت مال کیه خندم گرفت....گفتم مگه تو نمی دونی؟؟؟
گفتی که دلت می خواد من بگم و تو بشنوی....
منم گفتم.با عشق گفتم....گفتم مال تو....مال همونی که دل من اسیرش شده....
اون شب وقتی کنارم بودی حس خوبی داشتم زهره.حس امنیت.
زهره دوستت دارم...خیلی زیاد....
لحظه های با توبودن چقدر زود می گذره...چقدر زود لحظه ها تورو از من می گیرن....
برات از ته دلم دعا می کنم....از ته دلم.
********************************
امروز از اون روزایی بوده که از صبح دلم گرفته بود ، بی دلیل ،
دلم هواتو کرده بود ، بازم بی دلیل !
هر چند با همه وجود میدونم مال تو نيستم ، میدونم باید فراموشت کنم ،میدونم باید عاقل باشم ...
ولی مشکل اینجاست که با عقلم عاشقت شدم و حالا حرف دل و عقل یکیه !!!!
هر چی بیشتر سعی میکنم عاقل باشم ، عاشق تر میشم.......
هر وقت دلم میگیره ، وقتی خیلی ناراحتم ، وقتی خیلی خوشحالم ، وقتی احساس تنهایی میکنم ،
وقتی دور و برم خیلی شلوغه ولی تو نیستی .........
شدیدا تو رو کم می آرم و دلم هواتو میکنه ،
دلم میخواد همه اون لحظات رو با تو قسمت می کردم ،
دلم میخواد بودی و با هم از هوای تابستان لذت میبردیم ،
دلم میخواد هنوز هم هر روز به شوق تو برمیگشتم خونه به شوق شنیدن صدات ، دیدن چشات به شوق گرمي آغوشت .....
دلم میخواست بودی و با تو از این همه زیبایی تابستان لذت میبردیم....
اما وقتی یادم می افته اینا همش آرزوی محاله دلم میگیره
اونقدر که دیگه هیچی بازش نمیکنه .. جز شنیدن صدات ، که اونو هم ندارم ..........
من چیکار کنم که فراموشت کنم؟
مگه اصلا عشق فراموش شدنیه؟
کی تونسته که من بتونم؟